يكي يك دونه مامان محبوب

گنجینه لغات

فرشته کوچولو  وقتی بزرگ بشی کلی به کلماتی که می گفتی می خندی، کلماتی که خنده و شادی را با گفتنش به خونمون آوردی. نجمه جون از ٨ماهگی با اشاره و اَدَ و مَدَ منظورش و می رسوند. اما اولین کلمه رو وقتی وارد یکسال شد مامایی: که این دو معنی داشت ماماییم یعنی مامان محبوبه مامایم یعنی مامان فاطمه (مادربزرگ) به همه خانم ها می گفتی مامای اما دایی رو از اول خیلی قشنگ و واضح می گفتی.   اما گفته های شیرین نجمه جون   بگوسیت=بیسگویت     دشولی= دستشویی    کولات= شکلات   بمسی= بستنی       دبس= کفش ابس= اسب &nbs...
26 آذر 1392

وقتی مامانیم رفت پیش خدا

  خداوندا، کاش به زمانی برمیگشتم که تنها غم زندگیم شکستن نوک مدادم بود   وقتی به دنیا می آییم در گوشمان اذان می گویند و وقتی می میریم برایمان نماز می خوانند زندگی چقدر کوتاه است فاصله ی بین اذان تا نماز.....   کلمه ای را پیدا نمی کنم تا بگم که چی شد و من چه جوری تنها شدم. دو شنبه ١٦/٨/٩١ ساعت١١ شب مامان فاطمه رفت پیش خدا. صبح وقتی من از خواب بیدار شدم مامانی (محبوبه) من و در آغوش کشید و آروم ، آروم گریه کرد و گفت که مامان فاطی دیگه نمی آد. الان که دارم این و می نویسم. ٢٠ روز که مامانم رفت و من نجمه هنوز نتونستم با این موضوع کنار بیام. آخه من از وقتی توی شکم مامان محبوبه بودم با ما...
6 آذر 1391

روز تولد

بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک                                                       تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما                                    ...
29 خرداد 1391

عكس ها و خاطرات 13روز بعد از تولد

  نجمه قشنگ من که خیلی ضعیف و لاجون شده بود وقتی گریه می کرد تمام صورتش می شد دهن. درست ١٣روز بود که شکمش کارنکرده بود. دیگه مونده بودم چیکار کنم . به خاله مهری زنگ زدم گفتم. که یک زنگ به برادرشوهرت حمیدآقا بزن بپرس چه شیرخشکی به نجمه بدم. و اینکه شرح حال نجمه را بهش بگو. حمیدآقا دکتر دارو ساز است. آخر بدون اجازه دکتر تصمیم گرفتم که سرخود به بچه ام شیرخشک بدم. حمیدآقا گفت که از ٢cc شروع كن اگر برنگرداند بيشتر بده. ولي حتما با دكتر مشورت كن. من شيرخشك را شروع كردم وقتي هم که خاله منصوره (زن مجید آقا) آدرس خانم دکتر حبیبی مهر را داد. همان شبانه زنگ زدم دکتر وقت گرفتم . رفتم. دکتر وقتی نجمه رو دید کلی با من دعوا کرد که چرا اینقد...
21 خرداد 1391
1